درباره من
حدود ده سال پیش، در دوران خدمت سربازی، از من خواسته شد كه در اداره میراث فرهنگی كار كنم. در آنجا بود که من برای اولین بار یک هنرمند کاردستی چوب را در محل کار و کارآموزان وی که در آنجا آموزش میدیدند، مشاهده کردم. از آن زمان عاشق این هنر و صنعت شدم. من عاشق ظاهر، احساس و بوی چوب شدم و فهمیدم که جاه طلبی من این است که به عنوان یک صنعتگر مثل آنها آموزش ببینم. پس از یک مکالمه طولانی، هنرمند صنایع دستی چوب پیشنهاد داد که من میتوانم در پایان روزهای کاری، وقتی که بقیه کارکنان از ساختمان میرفتند میتوانستم برخی مهارت ها را یاد بگیرم. بنابراین درها را میبستم و مخفیانه به اتاق کار راهنما میرفتم تا مربی شگفت انگیزم به من آموزش دهد. من از هر فرصتی استفاده کردم تا تمرین کنم و همینطور بیشتر و بیشتر عاشق این هنر شدم. یاد گرفتم که با ارهها کار کنم و یک خط مستقیم را در چوب برش دهم. سپس با خطوط منحنی کار کردم و بعد از گذشت فقط یک هفته شروع کردم به تهیه تصویر ساده چوبی. مربیام به من گفت که بسیار با استعداد هستم و تصاویر به مراتب پیچیدهتری را به من میداد. وقتی مربیام به من گفت که کارآموزانی وجود دارند که یک سال بود که این کار را انجام می دادند و از من دقت بسیار کمتری داشتهاند، خیلی حس غرور و افتخار به من دست داد.
پس از اینکه خدمت سربازیام به پایان رسید، من به خانه بازگشتم و تصمیم گرفتم تا با استادی ماهر و قدیمی، و بسیار با تجربه، برای پیشرفت به سطحی پیشرفتهتر کار کنم. در آن زمان، نه تنها بر روی بهبود مهارت هایم کار کردم، بلکه او برایم مثالی بود تا بیاموزم که صبورتر باشم، مهربانتر باشم و بقیه را مثل او دوست داشته باشم. همیشه تلاش خواهم کرد تا همچون او باشم. متاسفانه او چند ماه بعد درگذشت اما خاطرات و آموزههای او همیشه با من میماند.
من خوش شانس بودم که توانستم کارگاه خودم را راهاندازی کنم و بعد از چند سال از سازمان میراث فرهنگی و صنایع دستی ایران مجوز بگیرم. این به من رسمیتی برای شناختهشدن به عنوان یک فرد حرفهای، هنرمندی ماهر در صنعت و هنر موزاییک چوبی، داد و مرا قادر ساخت تا به تابلوهای موزاییک چوبی پیشرفتهتری دست یابم.











